ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق ،
که نامی خوش تر از اینت ندانم .
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری ،
به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم .
تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی ،
تو شیرینی ، که شور هستی از تست .
شراب جام خورشیدی ، که جان را
نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از تست .
به آسانی ، مرا از من ربودی
درون کوره ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند: « دل از عشق برگیر !
که : نیرنگ است و افسون است و جادوست !»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است ، اما ! ...نوشداروست !
چه غم دارم که این زهر تب آلود ،
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامة درد ؛
غمی شیرین دلم را می نوازد .
اگر مرگم به نامردی نگیرد ؛
مرا مهرِ تو در دل جاودانی است .
وگر عمرم به ناکامی سرآید ؛
ترا دارم که: مرگم زندگانی است .

![]()
آبجی جونم![]()
یه سال پیش همچین روزی با دستای مهربونت این وبلاگو برام
ساختی تا هروقت دلم خواست هرچی دلم خواست توش بنویسم
و هرجا به مشکل برخوردم کمکم کردی.
حالا یک سال گذشته ازون روز و ما هنوز واسه هم دوتا از بهترین
آبجی های دنیاییم نه؟
![]()

به گريه هاي بدون صدا دلم تنگ است
قسم به ندبة « آقا بيا» دلم تنگ است
ستاره مي چكد از خلوت شبانة من
به وسعت همة گريه ها دلم تنگ است
شكسته بال و پرم در هواي دلتنگي
قفس نشين شده ام بي تو تا دلم تنگ است
تو نيستي متعلق فقط به خوبان كه
شبي به خلوت من هم بيا دلم تنگ است
به حلقه هاي ضريح مجعد زلفت
گره زدم دل سرگشته را دلم تنگ است
چه مي شود كه شبي ميهمانتان باشم
براي خيمة سبز شما دلم تنگ است
شبيه عطر بهشت است عطر سردابت
براي خانه تان ، سا مرا دلم تنگ است
قسم به پرچم مشكي روضة ارباب
براي ديدن كرب و بلا دلم تنگ است

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است .
شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است .
دکتر شریعتی ![]()

التماس دعا
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چه قدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام

ماهم آمد به در خانه ودر خانه نبودم![]()
خانه گویی به سرم ریخت چو این قصه شنودم![]()
آن که می خواست به رویم در دولت بگشاید![]()
با که گویم که در خانه به رویش نگشودم![]()
آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فرو خفت![]()
من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم![]()
آن که می خواست غبار غمم از دل بزداید![]()
وای وای که غبار رهش از پا نزدودم![]()
یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا![]()
که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم ![]()
ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را![]()
گو به سر می رود از آتش هجران تو دودم![]()
جان فروشیّ مرا بین که به هیچش نخرد کس![]()
این شد ای مایه ی امید زسودای تو سودم![]()
به غزل رام توان کرد غزالان رمیده![]()
شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم![]()
لیست خرید!!!
ده عدد دستبند
ده عدد پوتین برای سربازهای جدید
نان کم شده است
یک عدد جلیقه ی ضد گلوله
بازداشتگاه نم کشیده است
قبض آب را باید داد و گاز جدا
ودیگر هیچ...!
به به...به به...
خییییییییییییییییییییییییییییییییلی ممنون...
نظرات عالی...مستمر...

فریاد که از عمر جهان هرنفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمدو زین گونه بسی رفت
آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت...
ما همچو خسی برسر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که براین موج خسی رفت
رفتی وفراموش شدی از دل دریا
چون ناله ی مرغی که زیاد قفسی رفت
رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
بیدادگری آمدو فریادرسی رفت
این عمر سبکسایه ی ما بسته به آهیست
دودی زسر شمع پریدو نفسی رفت
به یاد پدر پیر همسایه ی دیوار به دیوارمون که
دیروز مرد و صدای شیون و گریه زاری خانواده اش
عید را در کوچه ی ما به فراموشی سپرد.
انگار همین دیروز بود دم در خانه را چراغانی کردند
و گوشت قربانی می دادند که پدر از سفر حج بازگشته است
و اکنون صوت قرآن و پارچه های مشکی تسلیت و...
واقعا این عمر بسته به آهیست به یک نفس
خدا رحمتش کند
رفیق خوب چیزی نیست که بره از یاد
رفاقت نعمتیه که خدا بهت داد...
روزایی که اومدو رفت با تمومه خاطراتش
حیف که چه ساده می گذشتیم بی توجه ازکنارش...
دل من تنگه شباشه واسه ی ماهو ستارش
می بینم تو خواب و رویا روز آغاز دوبارش
(یه جوری دلم هنوز پیشش اسیره پیش روزایی که زود میادو میره
حالا که گذشته می فهمم که حقه که دلم برای رفتنش بگیره...
یه روزی قدرتو فهمیدم که دیره نمی دونستم خوشی هام ساده میره
وقتی می خوابم شبای پرستاره یاد اون شبا بازم بغضم میگیره
اما اون روزا دیگه بر نمی گردن نمی دونم پس چرا چشم انتظارم
واسه اون رفاقتای بی ریاشون واسه اون همه صداقت بی قرارم)